ذبيح الله صفا
364
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
بلخ دانستهاند بسبب اشتباه اوست با همين سراجى بلخى و اصل سيد سراج الدين سگزى از بلخ نبوده است . اما اينكه بعضى او را از اهل كج « 1 » و مكران دانستهاند و تقى الدين هم اين قول را پذيرفته ، بدين سبب است كه سيد سراج الدين سگزى سالهاى متمادى از زندگانى خود را در مكران و در جوار طوايف كوچ گذرانيده و بمدح امرا و رجال آن سامان اختصاص داشته است ولى خلاف آنچه تقى الدين آورده او اهل كوچ و مكران نبوده است و درينباره البته بعد ازين سخن خواهيم گفت . پس مىماند انتساب او به سگزآباد نيشابور چنان كه تقى الدّين آن را از قوال ديگران نقل كرده و در صحف ابراهيم هم همين سخن تكرار شده است و اين قول تنها قولى است كه دربارهء منشأ و مولد سيد سراج الدين سگزى درست به نظر مىآيد زيرا او در اشعار خويش بارها و بصورتهاى گوناگون گفته كه از اهل خراسان بوده است . سيّد سراج خراسانيان را همشهرى خويش مىناميده و همواره در آرزوى خراسان بسر مىبرده است « 2 » . اما مسكن و مأواى سيّد در مكران بوده چنان كه چندين بار در اشعار خود بسكونت
--> ( 1 ) - كج از « كوچ » است كه بصورتهاى ديگر از قبيل كفج و قفص ( هر دو بضم اول ) هم ديده شده و نام طايفهيى در جوار طوايف بلوچ بود . ( 2 ) - : اى سراجى آنكه اندر راه توحيد خداى * مىنمايد هر زمانى معجز و برهان تويى گوهر نظم تو بر خاك خراسان طعنه زد * شايد ار در كنج گنج كفج و در مكران تويى * با خرد دوش ازين وصف سخن مىگفتم * كاين چنين كس كه بود نيك برانديش و ببين گفت همشرى تو فخر خراسان به نسب * صدر خورشيد شرف چرخ مكان خواجه تكين . . * اى تو اللّه الصمد كن مر سراجى را بنزع * با شهادت همره جان قل هو اللّه احد گر بمكرانش بميرانى چنان كن تا دمد * سوى خاكش از خراسان قل هو اللّه احد . . .